» بازدید امروز: 77
» بازدید دیروز: 69
» افراد آنلاین: 1
» بازدید کل: 108165

شهیدغلامحسین صفاتی دزفولی

آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟

غلامحسین صفاتی دزفولی از مبارزان پیش از پیروزی انقلاب است. او عملا نقش ساماندهی اصلی و رهبری گروهی را ایفا کرد که بعدها به منصورون مشهور شد.
 
یادکرد ما از صفاتی از آن رو نیست که صرفا برهه ای از تاریخ را روایت کرده یا که تجلیلی از گذشتگان به عمل آورده باشیم. حتی آنچنان که برخی می پندارند سخن گفتن ما از صفاتی و امثال او از سر گذشته گرایی و نوستالژی ما به گذشته هم نیست. همچنین عزم آن نداریم که با بازخوانی گذشته، مسائل خاص امروز را انکار کنیم یا بدین خواسته گزاف قائل شویم که سبک و سیاق سیاست ورزی دیروز را عینا می باید در امروز روز احیاء کرد. 

با این وصف، از چه روست که خود را همچنان نیازمند به این یادکرد می دانیم؟ شاید ساده ترین پاسخی که بتوان به این پرسش بتوان داد این باشد که شناخت تاریخ گذشته به ما کمک خواهد کرد که آزموده ها را از نو نیازماییم. از دیر باز خردمندی در گرو حفظ تجارب و درس گیری از آنها دانسته شده است. آنچنان که از امیرالمؤمنین علیه السلام، منقول است که"العقل فی حفظ التجارب"!

انقلاب اسلامی ایران از آغاز ظرفیتهای متنوعی را چه در سطح گفتار و چه در سطح نحوه عمل فعالین، در بر داشته است. شناخت مقدرات این انقلاب تا حدود زیادی در گرو شناخت "مبدأ" آن است. اگر مبدأ انقلاب را با عنایت به رویکردها و ظرفیت های متنوع آن، به خوبی بشناسیم، شناخت "معاد" آن نیز از سهولت بیشتری بر خوردار خواهد بود. شناخت صفاتی و امثال او را می توان جستجوی یکی از قابلیت های انقلاب در مبدأ آن، تلقی کرد. 

آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ 

پیش از فعالیت در قالب "منصورون"، شهید صفاتی مدتی را در همکاری با مجاهدین خلق گذرانده بود. جدایی او مصادف بود با اعلام رسمی تغییر مواضع این سازمان و با آشکار شدن نشانه های بالینی انحراف در سازمان مجاهدین خلق و عدم توانایی متون روشنفکرانه مذهبی در آن عهد در جلوگیری از بحران مزبور، صفاتی دزفولی با دو بیراهه فریبنده روبرو شده بود. از یک سو مارکسیسم زدگی، انقلابی گری کور، استبداد سازمانی، عملگرایی و تحقیر کار نظری و سست شدن حساسیت های دینی و شرعی که یکی از ثمرات آن بحران سال 54 در گروه مجاهدین خلق بود. 

و بیراهه دیگر، بیگانگی با تحول و انقلاب، بی اعتنایی نسبت به جلوه های مختلف ظلم و به خصوص جلوه های ساختاری آن و خو کردن با عافیت زندگی روزمره. 

البته بیراهه های دیگری هم پیش روی ایشان قرار داشت، از قبیل آنچه برخي از مجاهدین خلق و اشباه و اقران ایشان بدان رسیدند و در عوض چاره ای  جز طرح دو علت کانونی بحران یعنی فقر دینی و فقر علمی، این دو علت را در صور دیگری باز تولید نمودند. 

صفاتی و صفاتی ها اما از همه اینها رهیدند و انقلابی گری را در حد وسع شخصی خود در مسیر تعمیق و پختگی معرفتی (و حداقل علم به فقر خود از این حیث)، جدیت بیشتر در دینداری، گریز از عملگرایی و اذعان به ارزش کار نظری و اهمیت وافر علم هدایت کردند.
 
نیروها و گروههایی همچون منصورون و توحیدی صف و فلاح که در دهه 50 شمسی و در شرایط اضمحلال مدعیانی چون مجاهدین خلق و چریکهای فدایی، پرچم مبارزه را در میهن ما در سهمگین ترین شرایط بر افراشته نگاه داشتند، در میان سیاسیون ما آغازگر سلوکی شدند که مبارزه سیاسی اجتماعی را هر چه بیشتر دینی تر و علمی تر می خواست. 

پر واضح است که شانه های ضعیف ایشان تاب تحمل یک چنین رسالتی را در آن حدی تاب می آورد که در حد مقدورات ایشان بود. به سخن دیگر نمی توان انتظار داشت که در آغازین مراحل یک" سلوک" شاهد تحقق ویژگی های کنش سیاسی-اجتماعی مطلوب خود باشیم زیرا که بسیاری از این ویژگی ها با طی شدن فرایندی از آزمون و خطاست که پرده از رخ بر خواهند داشت. به سخن دیگر، نواقص احتمالی در نخستین مراحل این سلوک، از ارزش اصولی آن نمی کاهد.
 
صفاتی دزفولی از نخستین نشانه ها در تاریخ معاصر ماست که با زندگی خود تصویری از "سلوک تحول خواهانه و انقلابی" را پیش روی ما نهاد که هماره "تعمیق دینی و علمی" را وجهه ی همت خود قرار داده است. بسیاری از این مبارزان با اقبال به مطهری (چه مستقیماٌ و چه از طریق امام) راهی پیش روی انقلابیون گشودند تا انقلاب از سنتهای عقلانی در تمدن اسلامی بیگانه نباشد.
 
در اینجا، زندگینامه ای از شهید صفاتی دزفولی از نظر خوانندگان خواهد گذشت و انشاء الله در نوبتهای آتی بیش از اینها درباره شهید صفاتی و برهه ای که او در آن قرار داشته است، خواهیم نوشت. لازم به ذکر است که این زندگینامه از تاریخچه ای گزینش شده که درباره منصورون در جلد اول تاریخچه یکی از سازمانهای سیاسی در سالهای نخست بعد از پیروزی انقلاب، آمده است: 

زندگینامه برادر شهید غلامحسین صفاتی 

یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المؤمنین، اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم، ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله واسع علیهم. 

ای ایمان آورندگان، هر کس از شما از دین خود مرتد شود (اندیشه مدارید)، زیرا خدا بزودی گروهی را برانگیزد که خود دوستشان می دارد و آنان نیز خدا را دوست می دارند. در برابر مؤمنین متواضع و نرم دلند و در مقابل کافران سرفراز و استوار. در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ نکوهش کننده ای نمی هراسند. این فضل خداست که به هر که بخواهد عطا می کند و رحمت خدا نامنتها و آگاهیش بی مرز است.
 
همراه فریادهای خون و شهادت در روزهای عاشورای حسین (ع)، از مادر بزاد. برخورد این تولد با روز های شهادت حسین، نوید شهادت می داد. همچون سالار شهیدان زودتر از وقت مقرر به دنیا آمد. نام حسین که به فضا طنین انداز بود همراه با شیر مادر، از نخستین روزهای حیاتش با رگ و پوست و استخوانش عجین گردید و به همین دلیل، غلامحسین نامش نهادند و به راستی شایسته این نام بود. 

غلامحسین صفاتی در پنجم محرم سال 1371 (مهر 1331) در شهر آبادان دیده به جهان گشود و در دامان مادری پرورش یافت که تمام قرآن را از حفظ بود، مادری که بنا بر وظیفه اسلامی، همواره توجهات دقیقی نسبت به پرورش روحی فرزندش مبذول می داشت. پدرش بنایی می کرد ولی اغلب اوقات خانواده از نعمت وی محروم بودند زیرا او نیز بخاطر تامین معاش مانند خیلی از خوزستانی های دیگر، به کویت هجرت کرده بود.

دوران ابتدایی را در دبیرستان کمال الملک و دوره ی متوسطه را در دبیرستان رازی آبادان به اتمام رساند. در این دوره وی با مطالعات پیگیر و با مشاهدات عینی بی عدالتی هایی را که رژیم پهلوی و اربابان اجنبی اش عامل آن بودند، عمیقا احساس کرد. 

غلامحسین در سال 50 به تهران آمد و در مدرسه عالی پارس در رشته فیزیک تحصیلاتش را ادامه داد ولی سال بعد تغییر رشته داده، به دانشکده علم و صنعت راه یافت. در رشته طراحی ماشین مشغول شد و به فعالیتهای مذهبی خود ادامه داد. 

برادر شهید جزء اولین افرادی است که بعد از ضربه شهریور 50 در سال 51 به عضویت سازمان مجاهدین خلق درآمد. شاید پخش اعلامیه های توضیحی سازمان مجاهدین در سال 51، در یک سمینار انجمن ضد بهائیت که در آن تقریبا تمام دانشجویان سال اول را دعوت کرده بودند، اولین کار عملی برادر بوده است. 

برادر در فعالیت مخفی و تشکیلاتی تمام توان خود را بکار گرفت و فعالانه و صادقانه از هیچ کوششی دریغ نمی کرد و به قول خودش : "اگر چیزی را از من می خواستند، ولو زیر زمین بود برایشان می آوردم". استعداد و رشد چشمگیر برادر، او را به مدارجی در سازمان مجاهدین خلق می رساند و مسئول یکی از تیم ها می شود. 

او یک عضو نمونه بوده و با پشتکاری و تلاش شبانه روزی به سرعت رشد می کند. به همین دلیل وقتی در سال 53 مسئله تغییر ایدئولوژی پیش می آید هیچ ایرادی از این جهات نمی توانند به او بگیرند و بر اساس همان کلمات کلیشه ای بدلیل پا بر جایی بر اعتقادات مذهبی وی را اوپورتونیست و خرده بورژوا میخواندند. 

وی گزارشی مستند از وضع کپرنشینان اطراف میدان شهیاد (میدان آزادی فعلی) تهیه کرده که از سری کارهای تحقیقاتی سازمان مجاهدین خلق در رادیو میهن پرستان قرائت گردید. 

غلامحسین علاوه بر کارهای تحقیقاتی و ایدئولوژیکی در چند عمل نظامی نیز شرکت کرده بود که از آن جمله انفجار موسسه الکترونیکی آمریکایی "ای-تی-تی" بود.
 
برادر شهید، از توکل و تسلط بسیاری برخوردار بود. یکروز به کلانتری راهنمایی پل چوبی تهران برای نمره کردن موتور، همراه با مدارک جعلی و در حالی که مسلح بود میرود، افسر مربوطه می گوید این عکس خودت نیست، ولی او با قاطعیت می گوید عکس خودم هست و افسر نمی پذیرد. بالاخره به کارشناس مراجعه می شود و بر اثر اصرار بیشتر غلامحسین و عدم تزلزل وی، تائید می کند که عکس اوست و موتورش را نمره می کند و بر می گردد. 

با آغاز حرکت های کفرآلود در سازمان مجاهدین خلق، برادر با تیزهوشی این تغییر و تحول ها را زیر نظر می گیرد، ولی از آنجایی که او را متعصب تشخیص می دهند، در آغاز به او اظهار نمی کنند و حتی مسئولش جلو او نماز می خوانده ولی او باهوش تر از آن است که تظاهر آنها را نشناسد. 

یک روز آنها را افشا می کند. آنها تائید کرده، بحث ها آغاز می شود. آنها شروع به کار فشرده ای روی او می کنند، شروع به نقد و بررسی کتاب های اسلامی میکنند، و از طرف دیگر کتابهای کمونیستی (از جمله تضاد مائو) را با تاکید بسیار برای آموزش به تیمشان می آورند. 

وی را در حاله ای از چپ ها و چپ زده ها قرار می دهند تا برادر، خود را تنها حس کند. تصمیم می گیرد به مقابله با آنها بر خیزد، اما می بیند که کاری بس مشکل است. از طرفی جو جامعه به هیچ وجه پذیرش مطرح کردن این فاجعه را نداشت و کسی قبول نمی کرد و از سوی دیگر آنها هر گونه سرپیچی را به شدت مجازات می کردند و برای مخالفین خود عواقب وخیمی را پیش می آوردند. 

یک بار برادر از رفتن برای تحقیق به "شهر نو" خودداری می کند، زیرا این کار را شرعی نمی داند. با آنها مخالفت می کند و به بحث می نشیند، و پس از آن هر چند می پذیرد برای درک فقر و فساد و اوضاع جامعه بدانجا برود ولی به خاطر این اعتراض برایش دستور تنبیه می دهند. تنبیه او این بوده که چند کوه معروف شمال تهران را به تنهایی شب و روز بپیماید و شناسایی کند. که او این کار را انجام می دهد. 

وقتی مقاومت او را در برابر تحمیل عقاید خود می بینند، به شدت او را زیر فشار گرفته به او می گویند تو خصلت های بورژوایی داری. باید به کارخانه بروی و کار کنی تا خصلتهای پرولتری پیدا کنی. و برادر روزی 12 ساعت در کارخانه شیشه سازی جنوب تهران به کار می پردازد. 

ولی باز هم غلامحسین با قاطعیت در برابر آنها می ایستد، اینبار اسلحه او را می گیرند و او را به شدت تهدید می کنند و می گویند تو تمام روشهای ما را آموخته ای، چگونه می توان رهایت کرد؟ تو نمی توانی با ما کار کنی و او در پاسخ می گوید: "مگر شما چیزی جز گلوله چند میلیمتری دارید، مرا از چه می ترسانید؟".
 
مدتی او را از تیم اخراج می کنند، و او می بایستی فقط سلامتی اش را به سازمان برساند. می خواستند با فشارها و تهدیدات گوناگون وی را ناچار به تسلیم عقیدتی کنند، ولی پس از چندی که او را سر قرار می بینند نه تنها نسبت به مارکسیسم نزدیک نشده، بلکه قاطع تر از گذشته از اعتقادات اسلامی دفاع می کند و اعلام می کند که در هر مورد از اسلام که اشکال دارید حاضر به بحث هستم.
او در آن موقع که بیش از 12 ساعت از وقتش را کارخانه می گرفت، باز هم به دنبال جواب اشکالات از نظر مرتدین و منافقین می رفت و تا رمق داشت شبها مطالعه می نمود. خواب او بسیار کم و به شدت ضعیف شده بود. 

دیگر هیچکس را به عنوان سمپاتی و عضوگیری به آنها معرفی نمی نمود و خود، کسانی را که برای مبارزه مناسب می دید با آنها کار می کرد و به تدریج گروه نیم بندی را در تهران بوجود آورد. 

از طرف دیگر به دنبال دیگر گروهها و برادران مبارز مسلمان می گشت که سرانجام در این امر موفق شد و توانستند با یکدیگر گروهی را به وجود آورندکه بعدها منصورون نام گرفت. 

از این پس هم فصل جدیدی در زندگی مبارزاتی برادر با امید به یک تشکیلات اسلامی شروع می شود و هم برادران گروه از تجربیات فراوانی که در طول چند سال عمل مبارزاتی کسب کرده بود، استفاده می کنند و برادر نیز درصدد قطع هرگونه رابطه با منافقین بر می آید.
 
در اینحال، با آنکه "مرتدین" حاضر شده بودند امتیازاتی را به او بدهند ولی او با قاطعیت قراردادهای آنها را به هم زد و هر گونه تهدید را به جان خرید و کاملا قطع رابطه کرد. 

بعدها در گروه منصورون ابتکارت و قاطعیت او راهگشای بسیاری از مشکلات موجود بود. آنچنان که به صراحت می توان او را از بنیان گذاران حرکت های جدید و از مبتکران طرحهای نو در تشکیلات به شمار آورد. 

برادران ما خاطره پرکاری ها و تلاشهای شبانه روزی او را که با احساس مسئولیت شدید و از انگیزه های الهی سرچشمه می گرفت، فراموش نخواهند کرد. او همواره به رحمت خداوند و پیروزی قطعی اسلام، امیدوار و مطمئن بود و همین امیدواری روحش را همیشه تازه نگه می داشت و هیچگاه در شکست ها مایوس نمی گردید و معتقد بود با نیروی همین توده های مسلمان، انقلاب عظیم اسلامی را می توان به وجود آورد. 

غلامحسین علیرغم کارهای شدید انقلابی، کارهای علمی و اسلامی خود را نیز دنبال می کرد و بیشتر به متون اولیه اسلامی و منابع اصیل شیعی مراجعه می کرد و سعی اش بر این بود که نوشته هایی را که برای گروه آماده می کند تا حد امکان از نقص تهی باشد. 

به هنگام نماز خالصانه شهادت خویش را از خدا طلب می کرد. فراوان روزه می گرفت و بارها دیده می شد که در غذاخوری دانشکده به جای دو وعده غذا یک وعده آنهم به همراه دوستی دیگر صرف می کرد. 

برخورد او با دوستانش موجب نشاط و تحرک آنان می شد. با جاذبه های اخلاقی توانسته بود مسیر زندگی بعضی از آنان را تغییر بدهد. 

برادر شهید با ضعف های انسانی برخوردي سخت داشت و هیچگاه نا امید نمی شد. در دفتری که برای حسابکشی نفس داشت مسائلی را که با آن در روز مواجه شده و ضعفهایی را که از خود یا دیگران دیده بود در آن می نوشت. 

از جمله در دفتر مذکور، جملات زیر را خطاب به خود نوشته است: "حسین! تو کار را برای خدا انجام می دهی، نه برای دیگری. بنابراین ضرورتی ندارد که کسی بفهمد که تو فلان کار را انجام داده ای".
"حسین! راحت طلبی در کارها را باید از خود دور نگاه داری و از غضب خدا بترس". "حسین! تظاهر و ریا و خودنمایی، دشمنان خونین تو اند. با آنها سازش مکن و با آنها سرسختانه بستیز". 

سرانجام برادر مجاهد، در بعد از ظهر روز ششم بهمن 55، در یک درگیری نابرابر با مزدوران رژیم شاه، به شهادت می رسد و به آرزوی خود دست می یابد. 

منبع: مجله الکترونیک احیاء


منبع: احیاء

شهدای منصورون

شهیدغلامحسین صفاتی دزفولی
شهیدکریم رفیعی
شهید سید علی جهان آرا
شهید مهدی هنردار
شهید عزیز صفری
شهید سید نورالدین صفدری
شهید شیخ عبدالحسین سبحانی
شهید حسن هرمزی
شهید اسماعیل دقایقی
شهید سید محمدعلی جهان آرا